تبلیغات
بهائیت و روسیه - پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت اول)
 
 


<-BlogDescription->

پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت اول)

پرنس كینیاز دالگوركی


جاسوس اسرار آمیز روسیه تزاری


نویسنده: یوسف - گ


انگلیس وروسیه در دوره قاجار تا جنگ جهانی دوم، وامریکا پس ازجنگ جهانی دوم، برای نفوذ بیشتر در کشورمان (درکنارتمهیدات سیاسی و اقتصادی و نظامی) تحرکات فکری زیانباری را در ایران آغازکردند. یکی ازاین تحرکات ، ایجاد وحمایت از فرق شبه مذهبی است که درعصرقاجار در قالب بابیه وبهائیه بروزکرد.

پرنس کینیاز دالگورکی که بود؟

پرنس "كینیاز دالگوركی" مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری بود. كه به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدكاظم رشتی شركت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا شد1


   ..........................................................        ادامه مطلب    .........................................................

مقدمه

انگلیس وروسیه در دوره قاجار تا جنگ جهانی دوم، وامریکا پس ازجنگ جهانی دوم، برای نفوذ بیشتر در کشورمان (درکنارتمهیدات سیاسی و اقتصادی و نظامی) تحرکات فکری زیانباری را در ایران آغازکردند. یکی ازاین تحرکات ، ایجاد وحمایت از فرق شبه مذهبی است که درعصرقاجار در قالب بابیه وبهائیه بروزکرد.

پرنس کینیاز دالگورکی که بود؟

پرنس "كینیاز دالگوركی" مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری بود. كه به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدكاظم رشتی شركت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا شد.1

از زبان خود او:

ژانویه 1843  وارد تهران شدم  در ایران وبا وطاعون قحط وغلا بود .عنوانم مترجمی سفارت درتهران بود ودارالفنون ودانشكده نظام را كاملا خاتمه داده بودم ونیز در دانشكدة حقوق وسیاسی وزارت خارجه كه مخصوص اشخاص وكسانی بود كه از دانشكدة نظام تصدیق گرفته وسفارش مخصوص داشته باشند پذیرفته. من به زبان فارسی می توانستم كاملا  بخوانم وبنویسم ودردانشكدة مخصوص وزارت خارجه نسبتا تكمیل ترهم كرده بودم .

 بدین واسطه مرا ماّ مور تهران نمودند. برای تكمیل زبان فارسی به زبان عربی محتاج بودم برای آنكه كاملا" به زبان فارسی آگاهی پیدا كنم بوسیله منشی سفارت خانه معلمی یافتم كه اصلا" مازندرانی بود ونام معلمم شیخ محمد واز طلاب مدرسه پا منار واز تلامذه حكیم احمد گیلانی كه مردی فاضل ، صاحب عقیده وایمان وعارف مسلكی بود. روزی دوساعت با اجازه سفارت خانه درمنزل او تحصیل جامع المقدمات میكردم وماهی یك تومان ماهیانه میدادم.با یك دختر چهارده ساله زیبائی كه زیور نام داشت بوسیله معلم ازدواج كردم وبه حدی شیخ با من صمیمی شده بود كه مرا فرزند خود خطاب میكرد وبعد هم معلوم شد كه زیور برادر زاده شیخ محمد ونا مزد پسر او بوده وقبل از عروسی پسرش مرده واین دختر چون یتیم بود درخانه عموی خود مانده بود ومسلما" بواسطه صمیمیتی كه به من داشت برادرزاده خود را كه چون فرزند دوست میداشت به من دادوچون مسلمان وداماد او بودم هرچه می دانست می خواست یك مرتبه به من بیاموزد ومطلول وشمسیه وتحریر اقلیدس وخلاصة الحساب وشفای بوعلی وشرح نفیسی وقوامین وهرچه از منطق وكلام میدانست به من آموخت بالاخره در مدت چهار سال واقعا" نیمچه مجتهد خوش قریحه ونیكو محاوره ای شدم.


اقدامات گینیاز دالگوركی        

اواخر سپتامبر از روسیه به طرف عتبات حركت نموده و به لباس آقا شیخ عیسی لنكرانی وارد كربلا شدم پس از چند روز مطا لعه یك منزل مطا بق میلم گرفتم و پس از كوشش بسیا رسر درس حجه الا سلام آقای آقا سید كاظم رشتی حاضرشده و با بعضی از طلاب گرم گرفتم و با كمال دقت مشغول درس شدم ( آقا سید كا ظم رشتی یكی از علما ء و مدرسین نمره اول مذهب شیعه است ). من در سر درس ها اغلب حاضر و طرف توجه آن مدرس محترم واقع می شدم.در نزدیك منزل من یك نفر طلبه منزل داشت و نامش سید علی محمد و از اهل شیراز بود نسبتا از سایر طلبه ها كه همدرس بودیم متمو لتر و پدرش در شهر شیراز از كاسبان بود و ما هیانة خوبی برای او می فرستاد .ریش طلائی و خوش چشم و ابرو  و دماغی كشیده داشت و لا غر اندام بود و بسیار خون گرم و به قلیان هم علا قه مفرط داشت با من خیلی گرم گرفته بود من تصور می كردم بر حسب اشا رة آقای رشتی شاید این آمد و شد را زیاد می كند كه از من چیزی بفهمد ولی طولی نكشید كه فهمیدم این طور نیست.

شب های جمعه در سر قلیان چیزی مثل موم خورد می كرد و به تنباكو می زد و سر قلیان می گذاشت و شروع به كشیدن می كرد به من هم تعارف نمی كرد به او گفتم چرا قلیان را به من نمی دهی بكشم گفت تو هنوز قابل اسرار نشدی كه از این قلیان بكشی.اصرار كردم تا به من داد كشیدم تمام دهان مرا خشك نمود تشنگی شدیدی به من دست داد و خندة فراوان كردم كمی شربت آبلیمو ومقدار زیادی دوغ به من داد تا نزدیكی صبح می خندیدم. روزی از او پرسیدم این چه چیزی بود گفت به عقیده عرفا اسرار و بقول عامه چرس،دانستم حشیش است و فقط برای پر خوری و خنده خوب است ولی سید می گفت مطالب رمز به من مكشوف می شود خصوصا در هنگام مطالعه به قدری دقیق می شوم كه حد ندارد .به واسطة چرس میل درس و مطالعه از او فراری شده بود و دل به درس خواندن نمی داد.


             ...........................................     ادامه دارد    ................................................




::
:: مرتبط با: بهائیت و روسیه , فعالیت های جاسوسی ,
:: برچسب‌ها: بهائیت , بهاییت , روسیه , بهائیت و روسیه , استعمار روسیه , فرق باطل , بهائیت و استكبار , پیوند با استكبار , جاسوس روسیه , پرنس دالگوركی , احبا , یاران ایران , استعمار پیر , گینیاز دالگوركی , پرنس , جاسوس اسرار آمیز , تزار روس , فعالیت جاسوسی روسیه , سفیر روسیه و بهائیت ,
نویسنده : ارشاد
تاریخ : دوشنبه 13 خرداد 1392