تبلیغات
بهائیت و روسیه - پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت دوم)
 
 


<-BlogDescription->

پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت دوم)

نویسنده: یوسف - گ

پرنس کینیاز دالگورکی که بود؟

پرنس "كینیاز دالگوركی" مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری بود. كه به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدكاظم رشتی شركت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا شد

ادامه قسمت اول در:
.....................................              ادامه  مطلب         ................................................

و حال ادامه مطلب:

روزی در سر درس آقای آقای سید كاظم یك نفر طلبة تبریزی از آقا سؤال كرد آقا حضرت صاحب الا مر كجا تشریف دارند آقا فرمود من چه می دانم شاید در همین جا تشریف داشته باشند ولی من او را نمی شناسم . من مثل برق یك خیالی به سرم آمدكه سید علی محمد این اواخر به واسطةكشیدن قلیان چرس با نخوت و جاه طلب شده بود و روزی كه آقا سید كا ظم این مطلب را فرمود سید حضور داشت پس از این مجلس من بینهایت به سید احترام می كردم و برای همیشه بین خود و او در  راه رفتن حریم قرار می دادم و حضرت آقا به او می گفتم یك شبی كه قلیان چرس را زده بود من بدون آنكه قلیان كشیده باشم به یك حال خضوع و خشوع در حضور او خود را جمع كرده گفتم حضرت صاحب الامر . به من تفضل و ترحمی فر مائید.سید یك پوز خندی زده و خودش را تنك و تا  نیا نداخت و لی بیشتر متوجه ریاضت بود. من مصمم شدم یك دكان جدیدی در مقابل دكان شیخی باز كنم و اقلا اختلاف سوم را من در مذهب شیعه ایجادكنم گاهی بعضی مسا ئل آسان از سید می پرسیدم او هم جواب هایی مطا بق ذوق خودش می داد كه اغلب بی سر وته بود؛ من هم فوری تعظیمی كرده و می گفتم تو باب علمی یا صاحب الزما نی پردة پوشی بس است خود را از من مپوش .چند باری از من می خندید و گمان می کرد که من با او مزاح می کنم ولی وقتی که فهمید جدی هستم به دلیل این احترامات و صفت هایی که به او نسبت می دادم از من ناراحت شد و چند وقتی با من قهر بود ولی من او را رها نکردم و دوباره با او سخن می گفتم و اعتقاداتش را سست می کردم و می گفتم توهم سیدی و هم از صلب امیرالمؤمنینی و می گفتم که تو خود می دانی که بشر هیچگاه هزار سال عمر نمی کند و ....

به من می گفت كه اسم من مهدی نیست گفتم من نام تورا مهدی می گذارم توبه طرف تهران حركت كن من به شما قول می دهم كه چنان به تو كمك كنم كه همة ایران به تو بگروند توفقط حال تردید وترس را از خود دور كن.پس از مدتی دیگر به من اعتراض نمی کرد و به من گوش می داد و بسیار طالب شده بود که ادعایی کند ولی جرئت آن را نداشت.این چند سال كه در عتبات بودم تابستانها طاقت نداشتم كه در نجف یا كربلا بمانم......

         ..................................................  ادامه دارد   ..................................................................

::
:: مرتبط با: بهائیت و روسیه , فعالیت های جاسوسی ,
:: برچسب‌ها: بهائیت , بهاییت , روسیه , بهائیت و روسیه , استعمار روسیه , فرق باطل , بهائیت و استكبار , پیوند با استكبار , جاسوس روسیه , پرنس دالگوركی , احبا , یاران ایران , استعمار پیر , گینیاز دالگوركی , پرنس , جاسوس اسرار آمیز , تزار روس , فعالیت جاسوسی روسیه , سفیر روسیه و بهائیت ,
نویسنده : ارشاد
تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392