تبلیغات
بهائیت و روسیه - پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت سوم)
 
 


<-BlogDescription->

پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت سوم)

پرنس كینیاز دالگوركی

جاسوس اسرار آمیز روسیه تزاری
قسمت سوم
نویسنده: یوسف - گ

پرنس کینیاز دالگورکی که بود؟

پرنس "كینیاز دالگوركی" مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری بود. كه به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدكاظم رشتی شركت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا شد

ادامه قسمت دوم در:
.....................................              ادامه  مطلب         ................................................

و حالا ادامه مطلب:

چند ماهی را به شا مات می رفتم و اغلب نقاط خاك عثمانی را گردش كرده و برای او هم فكر خوبی كرده بودم.كردها همه ایرانی هستند در انجا به واسطة اختلاف نژاد باید اتحاد مسلمین را بر هم زد ولی نفوذ رقیب ما در نگا هداری خلافت و برهم نریختن دولت عثمانی بود به علاوه ما تازه وارد این قسم سیاست شده ایم و برای ما كه تازه كار هستیم این اعمال مشكل است پس باید كاملا متوجه باشیم كه این شالودة كه ریخته ایم انجام گیرد پس این حقیقت را با سید در میان گذاشتم به سید گفتم از من پول دادن و از تودعوی مبشری و بابیت و صاحب الزمانی كردن با اینكه در ابتداء اكراه داشت ولی به قدری به او خواندم و او را تطمیع كردم كه كاملا حاضر شد به او گفتم تونمیدانی یك قشون منظمی پشت سر این گفتار هست خواهی نخواهی اورا راضی كردم وبه طرف بصره و از آنجا به طرف بوشهر رفت درماه مه 1844دربوشهر چنانچه به من نوشته بود مشغول ریاضت شده و مرا دعوت نموده بود و من هم دعوت او را اجا بت نموده بودم واو خود را نایب امام عصر وباب علم می خواند من درجواب او را امام عصر می خواندم واول كسیكه به او ایمان آورد شیخ عیسی لنكرانی بود كه رفیق حجره وگرمابه وقلیان محبت و آب انگور اوبود. همینكه اورفت من درعتاب شهرت دادم كه حضرت امام عصر ظهورنمود وهمین سید شیرازی امام عصر بود وبه حال ناشناس در سر درس آقای رشتی حاضر می شده ومردم اورانمی شناخته اند.

دراواخر ماه مه 1845 وارد تهران شدم امسال دراین شهر واغلب نقاط ایران وبا بود. الله وردی بیك گرجی كه یكی از محارم بود وسمت مهرداری محمد شاه را داشت وبا گرفته بود ودرگذشت وهم چنین حاجی میرزا موسی خان برادر زاده قائم مقام كه متولیباشی مشهد بود وچندین نفر از دوستان ورفقای قدیم من به مرض وبا درگذشته بودند پس از چند روز كه وارد تهران شدم مشغول مقدمات كارشده برحسب تقاضای شاه در لوسان به حضور همایونی مشرف شدم وچندی درلوسان به سر برده وپس از آنكه تخفیف درمرض پیدا شد اوایل اكتبر به تهران آمد. میزا حسینعلی ومیرزا یحیی ومیرزا رضا قلی و چند نفر از رفقای آنها مجددا با من آمدوشد میكردند. چندین مرتبه به فكر افتادم درمحرم یك روضه خوانی مفصلی راه بیندازم ولی وحشت از دربار روسیه واز وزارت امورخارجه كردم ولی به دست میرزا حسینعلی درتكیه نوروزخان ده روز تعزیه خوانی مفصلی كردم واما از سید علی محمد گفته شود:

 چند ماهی در بوشهر ریاضت می كشید ولی جرئت اظهاری نكرده وهمه را به عبادت مشغول وپس از دو ماه به طرف شیراز حركت می نماید درراه جسته عنوان مبشری را پیش كشیده نیابت  امام عصر را اظهار مینماید تا به  شیر از میرود و از آنجا كم كم از این قبیل زمزمه ها می كند وبعضی مردم عوام ر ا دور خود جمع می نماید تا مطلب به گوش علماء می رسد از سید استفسار می نماید منكر می شود ولی بعدا علماء چند نفر اشخاص مطلع را پیش سید محرمانه فرستاده وبه او اظهار ارادت می نمایند. سید فریفته آنها شده ومطالب را با آنها درمیان می گذارد آنها مطالب را به علمای شیراز گفته وغوغایی بر پا میشود.اول كسیكه بر ضد او برخواسته، كسانش بوده اند كه اورا از خانه بیرون كرده وحسین خان صاحب اختیار او را گرفته و او در حضور علما می گوید:که سید حرف های بی سروته می زند.اهل مجلس وكسانش او را سفیه می خوانند معهذا صاحب اختیار سید بی چاره جوان را چند نوبت چوب زده وچندین ماه حبس واز شیراز بیرونش می نماید.

بی چاره با دست تهی از آنجا به اصفهان وارد می شود ولابد هزار مرتبه دردلش مرا لعنت كرده ونادم وپشیمان شده بوده. اوآرزویپیشنمازی در شیراز داشت من می خواستم اورا امام زمان وباب علم یا اقلا نایب امام عصر كنم همین كه به من اطلاع رسید وارد اصفهان شده یك نامة دوستانه به معتمدالدوله حكمران اصفهان نوشتم وسفارش سید را نمودم كه از دوستان من ودارای كرامت است،از او نگهداری شود. الحق معتمد الدوله چندی از اوخوب نگهداری كرد ولی از بدبختی سید معتمدالدوله مرحوم شد. سید بی چاره را گرفتند وبه تهران روانه نمودند من هم بوسیله میرزا حسین علی ومیرزا یحیی وچند نفر دیگر در تهران هو و جنجالراه انداختم كه صاحب الامر را گرفته اند لذا دولت او را ازكناره گرد روانه رباط كریم نموده و از آنجا به طرف قزوین و یكسره به تبریز و از آنجا به ماكو بردند ولی دوستان من آن چه ممكن بود تلاش كردند و جنجال راه انداخته كه حتی بعضی از علمای مازندران و بعضی مردم كاشان و تبریز و فا رس و نقاط دیگر كه كا ملا زود باور و عوام بودند به جنب و جوش افتادند....

.....................................              ادامه دارد         ..................................



::
:: مرتبط با: بهائیت و روسیه , فعالیت های جاسوسی ,
:: برچسب‌ها: بهائیت , بهاییت , روسیه , بهائیت و روسیه , استعمار روسیه , فرق باطل , بهائیت و استكبار , پیوند با استكبار , جاسوس روسیه , پرنس دالگوركی , احبا , یاران ایران , استعمار پیر , گینیاز دالگوركی , پرنس , جاسوس اسرار آمیز , تزار روس , فعالیت جاسوسی روسیه , سفیر روسیه و بهائیت ,
نویسنده : ارشاد
تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392