تبلیغات
بهائیت و روسیه - پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت چهارم)
 
 


<-BlogDescription->

پرنس كینیاز دالگوركی – جاسوس اسرار آمیز تزاری (قسمت چهارم)
  پرنس كینیاز دالگوركی
جاسوس اسرار آمیز روسیه تزاری
قسمت چهارم
نویسنده: یوسف - گ


پرنس کینیاز دالگورکی که بود؟

پرنس "كینیاز دالگوركی" مأمور اطلاعاتی و وزیرمختار دولت روسیه تزاری بود. كه به عنوان جاسوسی مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشیدن لباس روحانی، در صدد شناسایی افرادِ دنیا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سیدكاظم رشتی شركت و با سیدعلی محمد شیرازی (باب) آشنا شد

ادامه قسمت سوم در:

.....................................              ادامه  مطلب         ................................................

و حالا ادامه قسمت سوم:

من بیش از آن نمی توانستم کاری بكنم چون من وزیر مختار بودم و وزیر مختار انگلیس كا ملا متوجه عملیات من بود و مقتضی نبود بیش از آن چه می كردم کاری بكنم به علاوه اگر سید را در تهران نگاه می داشتند و سئوالاتی از او می شد یقین داشتم سید آشكارا مطالب را می گفت و مرا رسوا می نمود پس به فكر افتادم كه سید را در خارج از تهران تلف نموده و پس از آن جنجال بر پا نمایم لذا به خدمت شاه رسیده و گفتم آیا سیدی كه در تبریز است و ادعای صاحب الزمانی می كند راست می گوید ؟ شاه گفت : به ولیعهد نوشتم كه با حضور علما تحقیقاتی از او بنمایند من مترصد بودم تا خبر رسید كه او را ولیعهد احضار و در جواب علما عاجز و در مانده شده و در همان مجلس توبه می نماید . من دیدم حقیقتا زحمات چندین ساله ام از بین رفته پس به شاه گفتم اشخاص دروغگو را باید به سزای خود رسانید در این بین محمد شاه جهان را بدرود گفت ولی ناصرالدین میرزا امر نمود تا سید را تیر باران کنند.در دود و غبار شلیک تفنگ ها فرار می کند و در استبل اسب ها پناه می گیرد ولی سربازان او را پیدا کرده و در دفعه دوم او را تیر باران کرده و می کشند.

پس از كشته شدن سید خبر آن در تهران به من رسید و به میرزا حسینعلی و چند نفر دیگر كه سید را ندیده بودند گفتم جنجال بر پا نمایند و چند نفر دیگر هم تعصب دینی پیدا كرده تیر به طرف ناصرالدین شاه انداختند . بدین جهت یك عده زیادی مردم را گرفتند . میرزا حسینعلی و بعضی دیگر از محا رم مرا هم گرفتند من از آنها حمایت كرده با هزاران زحمت همة كاركنان سفارت حتی خود من شهادت دادیم كه اینها بابی نیستند لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روان شان كردیم من به میرزا حسین علی گفتم كه تو میرزا یحیی را درپس پرده بگذار و اورا من یظهره الله بخوان و نگذار با كسی طرف مكالمه شود و خودت متولی او بشو ومبلغ زیادی به آنها پول دادم كه شاید بتوانم كاری صورت بدهم ولی میرزا حسینعلی هم پیرمرد بود و هم علم واطلاع نداشت لذا چند نفر آدم با سواد همراه او نمودم ولی آنها نمی توانستند این كار را انجام دهند ومن هم به شخصه كه نمی توانستم  وارد این امر شوم ولی چه باید كرد كاری را كه با آنهمه زحمت به جریان انداخته نمی توانستم دست بردارم چون مبلغ زیادی از برای اینكار خرج كرده بودم ولی البته به طور ماهیانه، چون می ترسیدم یكمرتبه بدهم میرزا حسینعلی پولها را برداشته فرار كند .  

زن و بچه و كس و كار او را هم روانة بغداد كردم.كا تب وحی درست كردند من هم چند نفر منشی وكتب چندی كه از سید مانده بود جرح وتعدیل نموده برای انها فرستادم كه نسخ زیادی از آنها استنساخ نمایند بعضی از الواح را از برای آنهائی كه سید را ندیده و گول خورده بودند هر ماه تهیه كرده و می فرستادند یك قسمت كار سفا رت خانه منحصر به تهیة الواح و انتظام كاربابیها بود .

مردمان فهیم از این حرفها می خندیدند نا چار یك مشت مردم عوام را جمع و جور كردیم و دیگر جرأت آنكه به مطلعین ابرازی شود نبود و به فرض رشوة زیادی می خواستند و برای من امكان نداشت زیرا ممكن بود وجوه را گرفته و از ما پشتیبانی نكنند و به وجود سفارت انگلیس كه رقیب ما بود برای ما اشكال داشت روی این نظر مردم عوامر ابد ست می آوریم و با پول كمی آنها را قانع می كریدم هر كسیكه متواری بود و روی رفتن و طنرا نداشت با مبلغ جزئی به اسم زیارت كربلا پیش میرزا حسینعلی می فرستادم تا جمعیت زیادی دور او جمع شده و همه ما هه برای او و مردمش دوسه هزار تومان پول می فرستادم و دراین بین دولت عثمانی آنها را به استامبول و از آنجا به اردنه فرستاد.دولت روسیه هم به تقویت آنها پر داخت.


::
:: مرتبط با: بهائیت و روسیه , فعالیت های جاسوسی ,
:: برچسب‌ها: بهائیت , بهاییت , روسیه , بهائیت و روسیه , استعمار روسیه , فرق باطل , بهائیت و استكبار , پیوند با استكبار , جاسوس روسیه , پرنس دالگوركی , احبا , یاران ایران , استعمار پیر ,
نویسنده : ارشاد
تاریخ : سه شنبه 25 تیر 1392