تبلیغات
بهائیت و روسیه - مهدی فاطمه(ع)آن آخرین امانت الهی چه زمان و چگونه متولد شد ؟
 
 


<-BlogDescription->

مهدی فاطمه(ع)آن آخرین امانت الهی چه زمان و چگونه متولد شد ؟

مهدی فاطمه(ع)آن آخرین امانت الهی چه زمان و چگونه متولد شد ؟

عمه جان بیا؟!

    اكنون نُه ماه از دوران بارداری نرگس می گذشت ولی هیچ اثری از حمل در او دیده نمی شد.حتی حكیمه از این مسئله اطلاعی نداشت تا آنكه در روز پنجشنبه چهاردهم شعبان سال 255 هجری امام حسن عسكری(ع) عمه خود حكیمه را به منزل دعوت نمود و به ایشان چنین پیام فرستاد:

         ای عمه دوست دارم امشب افطار نزد ما باشی زیرا آن مولودی كه منتظرش بودیم در این شب به دنیا می آید ... عمه جان امشب فرزندی به ما عطا می گردد كه قائم آل محمد(ص)است وزمین را زنده كند پس از آنكه مرده است .

هنگامی كه حكیمه به منزل امام رسید از مادر فرزند بلند مرتبه پرسید؛ امام فرمودند: نرگس است.حكیمه علاقه بسیاری به نرگس داشت و نرگس نیز متقابلا در اكرام و احترام وی دریغ نمی كرد،

 

به اندازه ای كه هر گاه عمه می آمدند؛ پیش می آمد و دستان ایشان را می بوسید و با دست خود كفش از پای وی خارج می كرد!

    هنگامی كه این بار حكیمه وارد اتاق شد نرگس به استقبال آمد و گفت:فدایتان شوم حالتان چگونه است؟حكیمه گفت: من و تمام عالم فدای تو شویم!!!نرگس گفت: اجازه دهید كفشهایتان را از پایتان خارج كنم؛و خم شد.اما حكیمه خود را بر اقدام نرگس انداخت و پای وی را بوسید وگفت:

تو سرور من هستی!!! به خدا قسم نمی گزارم كفشهایم را بیرون آوری،خود نیز با تمام وجود در خدمتگزاری تو آماده ام!!!

     نرگس از این رفتار بسیار متعجب بود.........................................................................


تهیه شده در وبلاگ :

www.edea.mihanblog.com

مهدی فاطمه(ع)آن آخرین امانت الهی چه زمان و چگونه متولد شد ؟

عمه جان بیا؟!

    اكنون نُه ماه از دوران بارداری نرگس می گذشت ولی هیچ اثری از حمل در او دیده نمی شد.حتی حكیمه از این مسئله اطلاعی نداشت تا آنكه در روز پنجشنبه چهاردهم شعبان سال 255 هجری امام حسن عسكری(ع) عمه خود حكیمه را به منزل دعوت نمود و به ایشان چنین پیام فرستاد:

         ای عمه دوست دارم امشب افطار نزد ما باشی زیرا آن مولودی كه منتظرش بودیم در این شب به دنیا می آید ... عمه جان امشب فرزندی به ما عطا می گردد كه قائم آل محمد(ص)است وزمین را زنده كند پس از آنكه مرده است .

حکیمه آمد

    هنگامی كه حكیمه به منزل امام رسید از مادر فرزند بلند مرتبه پرسید؛ امام فرمودند: نرگس است.حكیمه علاقه بسیاری به نرگس داشت و نرگس نیز متقابلا در اكرام و احترام وی دریغ نمی كرد،به

اندازه ای كه هر گاه عمه می آمدند؛ پیش می آمد و دستان ایشان را می بوسید و با دست خود كفش از پای وی خارج می كرد!

    هنگامی كه این بار حكیمه وارد اتاق شد نرگس به استقبال آمد و گفت:فدایتان شوم حالتان چگونه است؟حكیمه گفت: من و تمام عالم فدای تو شویم!!!نرگس گفت: اجازه دهید كفشهایتان را از پایتان خارج كنم؛و خم شد.اما حكیمه خود را بر اقدام نرگس انداخت و پای وی را بوسید وگفت:

تو سرور من هستی!!! به خدا قسم نمی گزارم كفشهایم را بیرون آوری،خود نیز با تمام وجود در خدمتگزاری تو آماده ام!!!

     نرگس از این رفتار بسیار متعجب بود.آب آورده بود تا پای عمه را بشوید اما او اجازه نداد و در همین حال آن خبر بزرگ را به وی بشارت داد.نرگس كه منتظر شنیدن این خبر نبود از حرف عمه خجالت كشید و با شرم و حیا و تعجب گفت:ای خانم من،این سخن چیست كه می گویید؟حكیمه گفت:تو سرور من و زنان عالمی  از این مقام خود تعجب مكن.لذا از حال وی پرسید.نرگس گفت:ای عمه، من چیزی احساس نمی كنم.وقتی حكیمه موضوع را خدمت امام عرض كردند،امام فرمود:

به راستی كه مولود امشب از او خواهد بود.مادر فرزندم همانند مادر موسی آثار بارداری در او ظاهر نمی شود...ای نرگس فرزند تو پسر و نامش محمد است و امام پس از من اوست.

انتظار ولادت

پس از افطار نرگس خوابید و حكیمه برای مراقبت وی در كنارش استراحت كرد و امام حسن(ع) نیز در گوشه دیگر اتاق خوابیدند.حكیمه قبل از وقت همیشگی برای نماز شب برخاست و در حیاط وضو گرفت و همچنان در فكر تحقق وعده امام بود.

به نرگس نگاهی كرد و دید راحت خوابیده و حتی مانند زنان باردار پهلو به پهلو نمی شود.پس از وی آندو والا مرتبه بیدار شدند و به نماز مشغول شدند.نرگس پس از اتمام نماز به رختخوابش بازگشت،اما  امام در محراب ماندند و حكیمه نیز نخوابید و منتظر واقعه بود.ساعتی گذشت و حكیمه گمان كرد لحظه طلوع فجراست.برای لحظه ای سوالی در قلبش رخنه كرد و در ذهن گفت:اینك طلوع فجر نزدیك است اما هنوز آثار وعده الهی ظاهر نشده است.! ناگهان صدای امام را شنید كه می فرمودند:

عمه جان،در وعده ام شك مكن كه به وقوع خواهد پیوست و لحظه ای بیش نمانده. سپس به سجده رفتند و ذكری را فرمودند كه بر عمه پوشیده ماند.

لحظه موعود

نرگس ناگهان حركتی كرد. حكیمه با سرعت به نزد وی رفت پرسید آیا در خود احساس دیگری داری؟ گفت:آری عمه جان،آنچه مولایم وعده داده، ظاهر گشته است.حكیمه به دستور امام حسن (ع) شروع به خواندن سوره قدر نمودند.نرگس دستان عمه را در دستان خود گرفت و شهادتین را بر زبان جاری نمود.در این لحظه ناگهان نرگس از دیده حكیمه ناپدید شد چنان كه بین او و حكیمه پرده ای كشیده شده باشد.حكیمه نگران نزد امام رفت اما ایشان فرمود: بازگرد كه او را در جای خود خواهی دید.

طلوع خورشید عالم در سحر

سحرگاه روز جمعه 15 شعبان سال 255 هجری قمری مطابق با 8 مرداد 248 هجری شمسی و 29 ‍ژانویه 869 میلادی همگام با طلوع فجر آخرین امانت الهی حضرت بقیه ا... الاعظم قائم آل محمد(ع) با طلوع خود بر عالمیان گیتی را نور باران فرمودند.

حكیمه كه بدستور امام به اتاق بازگشته بودند اتاق را مملو از نور دیدند.او دید پسری را همچون پاره ماه كه به سمت قبله در حال سجده است.همچنین به نرگس نگاه كرد و نوری خیره كننده را دید كه از پیشانی مباركشان می تابد.حضرت مهدی(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا) در حالی كه ستونی از نور از بالای سرش تا آسمان بالا رفته؛ صورت بر خاك گذاشته و انگشتان سبابه را به سوی آسمان بلند كرده و این جملات را بر زبان مبارك جاری می نماید:

شهادت می هم كه خدای جز ا... نیست و او یكتاست و شریكی ندارد و شهادت می دهم كه جدم(ص) فرستاده پروردگار است و شهادت میدهم پدرم امیرالمومنین(ع) حجت خداست.

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->سپس یك یک ائمه را حجت الهی خطاب كرد......امام حسن(ع) پس از دقایقی از ولادت صدا زد:عمه جان،پسرم را نزد من بیاور.حكیمه فرزند را بوسید و در پارچه ای پیچید و نزد امام بردند؛حضرت مهدی(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا) در دستان عمه به پدر سلام داد! امام حسن عسگری پاسخ فرمود و او را بر پای خود نشاندند؛در گوش راست و چپ فرزند اذان و اقامه فرمودند، زبان در دهان او گذاره و كام فرزند را با عصاره ولایت برداشتند.سپس دست بر سر پسر كشیده فرمودند:

<!--[if !vml]--><!--[endif]-->ای حجت خدا،ای عصاره سختی های انبیا ای نور اوصیا؛به اذن پروردگار صحبت كن.حضرت مهدی(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا) چنین بر زبان جاری فرمودند:

بسم ا... الرحمن الرحیم،(تلاوت آیات 6-5 سوره قصص)...و ما اراده كردیم كه بر آن طایفه ضعیف و ذلیل منت گذارده و آنها را پیشوایان و وارث ملك و جاه گردانیم؛و در زمین به آنها قدرت و تمكین بخشیم و به فرعون و هامان و لشكریانشان آنچه را از آن اندیشناك و ترسان بودند،بنمائیم!(آیات 6-5 سوره قصص)

سپس بر تمامی معصومین به ترتیب درود و صلوات فرستادند تا به پدر خود رسیده و آنگاه برای فرج دعا نموده و لب فرو بستند!!!

والعاقبه لاهل التقوی والیقین

تهیه شده در وبلاگ : www.edea.mihanblog.com

منابع و مآخذ:

القاب الرسول و عتره:ص 84 - منتخب التواریخ: ص 859-856 - ؛ الصراط المستقیم: ج2 ص  170،206،210،234- ؛الثاقب فی المناقب: ص 201،203- ؛ بحارالانوار:ج51 ص 10،13،16،21،26،28،31،34،36،37،38،2،4،12،19-  نجم الثاقب:ص 18، 33-24- ؛ تفسیر نور الثقلین:ج4 ص 112،173-؛ الارشاد ج2 ص 351-؛دلائل الامامه: ص 500-497



::
:: مرتبط با: مناسبت ها , دل نوشته ,
نویسنده : ارشاد
تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393